تبليغاتX
دختر تنها

دختر تنها

و ما همچنان طی می کنیم شب را و روز را هنوز را ...

ببخشید که دیر شد انقدر کم نظر می دین که آدم دلش نمی خواد بنویسه نظر بدید دیگه...

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:50 توسط سارا |


ممنون جناب ... دمت گرم با این نظراتت !!!

واقعا انتظار نداشتم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:2 توسط سارا |


ای دل تنها چیه چشم انتظاری ؟

باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونه ام

باز یادت آتیش زد به آشیونه ام

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز حرمت خونه س

پرنده دل من هنوز بی آشیو نه س

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوز به پای چشمات به پای عشقت نشسته

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماس آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده دردِ هیچ کس رو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم انگار که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:57 توسط سارا |


یا مهدی نمی دانم کدامین جاده امشب زیر قدم هایت جان می سپارد؟

یامهدی ! نمی دانم کدامین کوه در برابر عظمت وجودت درهم فرو می شکند؟

بگو بگو کدام چشم عاشق امشب تماشاگر روی ماه توست؟

بیا تا چشمانم را فرش راهت کنم . بیا و نگو هنوز موقع آمدنت نیست.

چند جمعه دیگر باید منتظر بمانم ؟ چند بار دیگر نادعلی را بخوانم ؟

دسته گل یاسم پژمرد بیاااااااااا...............

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:4 توسط سارا |


گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه

گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه

هروقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

فکر می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

گفتم بمون اون روز می آد غصّه هامون تموم می شه

گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حروم می شه

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم

انگاری خراب شد و دلم شکست

ساز من زانوی غم بغل گرفت

وقتی کز کرد گوشه ی اتاق نشست

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

از وقتی رفتی هیچ کسی همدرد و هم رازم نشد

هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه ی سازم نشد

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:0 توسط سارا |



مي ميرم برات نمي دونستي مي ميرم بي تو وبدون چشات
رفتي از برم تو نمي دوونستي که دلم بسته به سازِ صدات
آرزومه كه نمي دونستي مي ميرم برات ميميرم برات
عاشقم هنوز نمي خواستي كه بموني و بسوزي به ساز دلم
گفتي من مي رم تو مي خواستي بري تا فردا باور خوشگلم
بروراهي نيست تا فردا باور خوشگلم
برو خوشگلم سفرت به خير اگه مي ري از اينجا تا يه شهر دور
برو كه رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا دور
سفرت به خير برو گر شكستي ز من مي توني دوباره بساز
از دلي شكسته و نااميد و خسته تو باز برو تو بازم برو
نمي خوام بيام نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي
نميخوام ازت نمي خوام برام تو مث يه شمع بسوزي تموم بشي
برو تا بزرگي مي خوام فقط آرزوم بشي

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:51 توسط سارا |


اونی که این مطلب رو می خونه خودش می دونه دوسش دارم...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:22 توسط سارا |


روتو کم کن بی حیا

دیگه سراغ من نیا

انگشت نمای شهر شدی

بی آبروی رو سیاه

تحملت سخته چقدر

اصلا خود مصیبته

می خوام یه عمر نبینمت

یه لحظه اش هم غنیمته

تازگی هام که را به را

وصله ی ناجور می زنی

زخم زبوناتو همه اش

به نقطه ی کور می زنی

خبر می آد از چپ و راست

سرت شلوغه را به را

به لطف دور و بری هات

وقت نداری برای ما

 

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:8 توسط سارا |


فاصله هامو حتی اشک تو چشامون

دیگه فایده ای نداره نداره نداره

بی کسی هامو غربت توی صدامو

هیچ کسی باور نداره نداره نداره

تنهایی من دیگه پایانی نداره

ویرونه ی من سرو سامونی نداره

باید بمونم تا همیشه تک و تنها

همیشه این دل می شه بازیچه ی غم ها

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:6 توسط سارا |


تو در قلب من جا داری

تو در رگهای من جاداری

تو در تمام وجود من جا داری

رفتم دکتر گفت تو انگل داری

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:3 توسط سارا |


 

 

 

___*000000000000*
__*000000000000000
__00000000000000000
_0000000000000000000_________00000000
__000000000000000000_____*000000000000
__0000000000000000000___*00000000000000
___0000000000000000000_0000000000000000*
____0000000000000000000000000000000000*
______0000000000000000000000000000000
_______00000000000000000000000000000
________*0000000000fatemeh 0000000000
__________000000000joon000000000000
___________*000000000000000000000
____________*000000000000000000
______________000000000000000
_______________0000000000000
________________00000000000
________________*000000000
_________________0000000
__________________00000
__________________000
__________________
0

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:1 توسط سارا |


عشق یعنی چی ؟؟؟ این سوالیه که گاهی اوقات ذهن منو به خودش مشغول می کنه.

البته هیچ وقت هم یه جواب قانع کننده براش پیدا نکردم !! فکر کنم یه احساسیه که

باعث می شه آدم دیوونه بشه ! ( این احساس هر دفعه یه جور می شه .) من که فکر

نمی کنم چیزی به اسم عشق وجود داشته باشه. نظر شما فرق داره ؟ خوب نظراتونو

بگید ما هم استفاده کنیم. منتظر نظرات خوب شما در رابطه با "عشق"هستم...

دوستون دارم ، فاطمه ...

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 14:0 توسط سارا |


 

 

خوشحالم که   خدا این فرصت رو بهم داد تا بیام و با شما عزیزان حرف بزنم !

امروز وقتی نظرات رو می خوندم واقعا شوکه شدم. فکر نمی کردم به این زودی کسی

حاضر بشه چرت و پرتای منو بخونه !!

در ضمن باید از اونایی که تو اوّلین روز نظرای خوبشون رو برام فرستادن تشکر کنم

دوستای خوبم"جیگرطلا ، نمنای شیرین گناه ، رضا ، مهری ، شهاب ،

تاتی ، بیکار و شایان عزیزم ممنون ...

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:59 توسط سارا |