تبليغاتX
دختر تنها

دختر تنها

و ما همچنان طی می کنیم شب را و روز را هنوز را ...

 

 

............a$$...............s$
............
f$$$'...........
.s$$
............
s$$$³´.......,..s$$³
..........
h$$$$³.......s$'...$$³
.........
i$$$$$.......s$³....³$
.....$...
n$$$$$s.....s$³.....³,
....
s$...'³$$$$$$@...$$$
....$$....³$
$$$$$4...³$$s
...³$.....³$
$$$$$$u..s$$$....s´
...`$$.....³$$$$$$$.$$
$$...
....³$$s....³$$$$$$s$$$³..s$'
.....³$$s....$$$$$s$$$$'..s$$
..`
s.
..$$$$...s$$$$$$$$³..s$$³..s
...$$.
s$$$$..s$$
$$$$$$$$$$$$³..s$
.
s$.
s$$$$s$$$$$$$$$$$$$$$$.s$$
..
s$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$³
.
s$$$ssss$$$$$$$$$$$$$ssss$$$$$´
$$
s§§§§§§§§§s$$$$$$s§§§§§§§§§s$,
³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
s
³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
..§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
..³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.....³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.......³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...........³§§§§§§§§§§§§§§§³
..............³§§§§§§§§§§§³
...................³§§§§§³
......................³§
-

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:8 توسط سارا |


888888888888888888888888888888888888888888888888888

888_____________________________________________888

888__8___8_______8__8________8_____888_____8____888

888__8___8_______8__8______8_8____8___8____8____888

888___8_8________8__8_____8__8____8___8____8____888

888____8_________8__8____8___8____8___8____8____888

888____8_________8__8__8_____8_____888_____8____888

888____8___8888888__88_______8_________88888____888

888_____________________________________________888

888888888888888888888888888888888888888888888888888

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:7 توسط سارا |


دوستان بیایید همه با هم برای ملی پوشاندعا کنیم ...ملی پوشان

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:59 توسط سارا |


poem

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:31 توسط سارا |


lonlygirl

دختر تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:22 توسط سارا |


 

آخ که بوی تو نداره در و دیوار خونه

بیقرارم بیقراری تنمو می لرزونه

وقتی رفتی همه ی دلخوشی هام پر زد و رفت

من اثیر بی کسی خاطره هام پرزد و رفت

خیلی زود بود به خدا با غصه تنهام بذاری

بی خبر بری سفر پا روی قلبم بذاری

اون روزا هر کسی از زمونه گریه اش می گرفت

یا که غصه چشاش غبار حسرت می گرفت

می اومد غریبونه سر روی شونه ات می گذاشت

با حضورت توی خونه هیچ کسی غمی نداشت

ولی افسوس که دیگه اون روزای آفتابی رفت

هرچی داشتیم توی دنیا شبای مهتابی رفت

حالا دیگه بی کسی رفیق غصه هام شده

جای خالیت توی خونه دلیل گریه هام شده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:20 توسط سارا |


 

دلم گرفته خیلی بیقراری تو رو می کنه . هر چی می گم دل

دیوونه ی من بی خیال اون شو، اون دیگه ما رو فراموش

 کرده گوش نمی ده . عزیزم می دونم تقصیر تونبوده این دست

بی رحم زمونه بود که تو رو از من گرفت . خدایا نمی دونم

چرا همه اش بی گناها مجازات می شن این چه قانونیه عشق

داره ؟ قانون جنگل ؟ آخه گناه من چی بوده که باید قصاص

بشم و حتی اجازه نداشته باشم از خودم دفاع کنم ؟ مگه من جز

محبت به اون چی کرده بودم که بهم گفت دیگه نمی خوام ببینمت

فرق دخترا با پسرا چیه ؟ چرا وقتی یه پسر الکی الکی دل یه دختر

رو می شکنه همه می گن مشکل دختره بوده ؟ چرا وقتی دخترا

خاطر نامردی پسرا از اونا جدا می شن ، اطرافیانشون دختره رو

مقصر می دونن و می گن الان می ره سراغ یه پسر دیگه . ولی باور

کنید این جوری نیست حتی اگه اون دختر فورا هم بره سراغ یکی دیگه

بازم شما رو فراموش نکرده . امّا یه پسر به راحتی می تونه ...

می دونید با یه دقیقه وقت می شه یه نفر رو عاشق کرد ، با یه روز

می شه عاشق شد اما یه عمر وقت لازمه تا یکی رو از یاد ببرید !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:19 توسط سارا |


پشت این پنجره ها دل می گیره

غم و غصه دلو تو می دونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

چشام اشک بارون می شه تو می دونی

عمری غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو می دونی

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

می گه من دوست دارم تو می دونی

پنجره بسته می شه شب می رسه

چشام آروم نداره تو می دونی

اگه امشب بگذره فردا می شه

مگه فردا چی می شه تو می دونی

می خوام امشب با خدام شکوه کنم

شکوه های دلمو تو می دونی

بگم ای خدا چرابختم سیاس

چرا بخت من سیاس تو می دونی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:19 توسط سارا |


کتاب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 13:26 توسط سارا |


 

بي تو ماندن تنها غمي است كه هيچ گاه به آن عادت نخواهم كرد.
ديوانه تر از آنم كه روياي تو را از سر به در كنم و آزاد بينديشم.
عاشق آزاديم ... اما آن آزادي كه اسير دستان توست.

بي تو چون پرنده اي هستم كه به پروازي جاوداني محكوم است،

زندان دستهاي تو را به جان مي پذيرم.
تمام وجودم فرياد ندامت سر مي دهند، نمي بايد تو را از دست مي دادم ...... كه دادم.
در كوچه هاي شهر تو به دنبال تو مي گردم، در جستجوي نشاني از تو از همه چيز گذشته ام.

از وقتي جدايمان كرده اند زندگي رنگ ديگري به خود گرفته است، بيرنگ مطلق.

تمام اشيا گويي مرا به سوي تو مي خوانند. ديگر از هيچ چيز و هيچ كس لذت نمي برم

كه اندوهي عظيم در سينه ام پنهان است.
تو ظاهرت انساني بود و همه پنداشتند كه انساني، اما من خوب مي دانم كه تو زميني نبودي و نيستي.

جوهر وجود تو فراتر از درك اين ظاهر بينان انسان نماست.
تو هماني بودي كه بايد مي بودي. همان پاره ي گمشده ي روح من.
اين چه سري است كه تمام عالم مانع به هم رسيدن ما مي شوند ؟
بوي تو را احساس مي كنم؛ در كجاي اين شهر به بندت كشيده اند؟
روزي آرزوي تو خوشبختي من بود، با تو بودن فراتر از خوشبختي است.

كجايي تا آرزويت را به چشم ببينم؟
چند درياي طوفاني مانده است تا ساحل دلآرام چشمانت؟
چند فرياد‌ آزادي مانده است تا سرزمين پر اسارت دستان مهربانت؟
چند زندگي بي جان مانده است تا زنده به گور شدن در عمق نازنين وجودت؟


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:14 توسط سارا |


خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه

یکی بیاد مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه

یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه

کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده

این همه خوبی آخرش چی به سر من اومده

پشت سرت هر جا بری نفرین من به راهته

به اون چش در به درت به اون دل سیاهته

همین قدرم که خواستمت از سرتم زیادیه

فکر نکنی تو قلب من یه لحظه از تو یادیه

خیال نکن به یادتم بدون که مردی تو دلم

خودت می دونی جای عشق نفرتو کاشتی تو دلم

واسه همیشه از دلم دیگه می ذارمت کنار

تموم بی وفایی هات از تو بمونه یادگار

حالا که می ری از اول پشت سرت رو هم ببین

ببین که تنها نمی شم تنها تو باختی نازنین(2)

آهای رفیق نیمه راه آی تو که تنهایی می ری

فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمی ری

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:11 توسط سارا |


دوستای خوبم که از سرعت ایراد گرفتید / آخه دست منه ؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:58 توسط سارا |


بابا محمد و ... ( تو بخش نظرات ) چرا انقدر گنگ حرف می زنید ؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 19:11 توسط سارا |


شاهین جان بیشتر بگو ما که گفتیم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:39 توسط سارا |


دوست عزیزی که بیوگرافی منو خواسته بودید :

۱. تو لوگوی وبلاگ نوشته

۲. دوباره می گم : فاطمه / متولد سوم آذر / تقریبا ۱۷- ۱۸ سالمه / ازدواج نکردم / اصلا هم عاشق نیستم چون خیری ازش ندیدم ( هیچ کس باور نکرد که من عاشقم )       

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:43 توسط سارا |


نظرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:42 توسط سارا |


 

تاب قفس نداشتم نا و نفس نداشتم م م م م م م م م

روزگار بدت اینو بدون سر می رسه ه ه ه ه ه ه

وقت این که عمر ننگ تو به آخر برسه ه ه ه ه ه

حس بکن سایه مو در قلب خودت ت ت ت ت ت

هر جا میری ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

هرجا افتادی تو چنگم اونجا  اند قفس س س س س

تاب قفس نداشتم نا و نفس نداشتم م م م م م م م م م م

تو عالم عاشقی فکر هوس نداشتم م م م م م م م م م م

ااااااااااااااااااااااما بازم بد شدی از عشق من رد شدی

لعنت به این رفاقت که تو زخم مجدد شدی ی ی ی

مال این حرفام که نیستس تا بخوای با ما تو بد شی

حالا ها باید بخوابی تا که این راهو بلد شی ی ی ی

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:36 توسط سارا |


 

فکرت این روزا داره بد جوری پیرم می کنه

از خودم و خاطره هام از همه سیرم می کنه

هرجا که چشم وا می کنم فقط توتو نگاهمی

وقتی که از عشق می خونم ندا تو توی آهمی

فقط  تو توی آهمی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

فکرت این روزا داره بد جوری پیرم می کنه

از خودم و خاطره هام از همه سیرم می کنه

ندای قلب منی ای عشق آخرم ندا

نگو برو تو رو خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

سکوت این خونه همش از تو حکایت می کنه

آینه ی پر گرد و غبار از تو روایت می کنه

وای دیگه تنهایی داره آتیش به جونم می زنه

بارون دل تنگی بازم به آشیونم می زنه

همه می گن یاری داری جونتو بستس تو به اون

وقتی می رفتی عزیزم کاشکی می گفتم که بمون

سردی تنهایی داره آتیش به جونم می زنه

بارون دل تنگی بازم به آشیونم می زنه

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:34 توسط سارا |


 

بیا و تو این سال نو یه جورایی آدم بشو

الّافی بسه عمرت تلفه    هرکی می بیندت می گه بی هدفه

تو سالی که تو سر کردی زدی کارارو بدتر کردی نکنه

کسی که باهات رفاقت داشته پیچوندیش یارو رو خر کردی

هوای عشقو داشته باش کنار بذار دو رنگی رو

بشکن و از یادت ببر قلب و دلای سنگی رو

دو زار ازت نمی خرن  اشوه  و حقّه بازیتو

برو در کوزه بذار  چشمای از خود رازیتو

شب با ماه و ستاره

سال گذشته رو که نداشتمت یادم می آره

هوای عشقو داشته باش کنار بذار دو رنگی رو

بشکن و از یادت ببر قلب و دلای سنگی رو

دو زار ازت نمی خرن عشقا و حقّه بازیتو

برو در کوزه بذار چشمای از خود رازیتو

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:32 توسط سارا |


 

خدا حافظ ...

از این جا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز خداحافظ

دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستا ره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من می میرم                دیگه می رم

خدا حافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هرجا یه ساعت می بینم عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

دل می سوزه ازم نخواه بیشتر از این اثیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر تو آتیشم

ریزه ریزه دل می سوزه

خسته شدم دلم گرفته این روزا  غم خونه کرده تو صدام

بارون غصّه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم خسته شدم خسته شدم

دلم بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به هیچ کی نگیم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:31 توسط سارا |


چرا می بینید نظر نمی دید ؟

خوب بدید دیگه

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:11 توسط سارا |


عکسای دخترای خوشگل رو از عکسای باحالبگیرید

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:9 توسط سارا |


nicole kidman

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 10:39 توسط سارا |


kate

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 10:36 توسط سارا |


alicia silverstone

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:27 توسط سارا |


anna

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:24 توسط سارا |


شکیرا ـجنیفر لوپز ـ آنجلینا جولی ـ شارون استون و ...

شما هم بگید چه عکسی می خواهید تا براتون بذارم

تو بخش نظرات بگید

به زودی

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:15 توسط سارا |


سلام

امیدوارم روز جمعه خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:11 توسط سارا |


دوستون دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:16 توسط سارا |


ممنون از دوستانی که نظر می دن

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:9 توسط سارا |


heart

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:4 توسط سارا |


 I love youuuuuuuuu

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 16:56 توسط سارا |


بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدّی داره

ما که رفتیم بعد ما تازه می دونی کی دوست داره

روتو کم کن دیگه تهفه هم که نیستی به خدا

تمومش کن افه هاتو بس کن این همه ادا

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت؟

که تو با ما اینجوری تا می کنی ای بی معرفت

راستشو بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت

به خدا عشقی که ذلّت بیاره کشکه عزیز

جون هر چی مرده انقدر آرزو نریز

گفته بودم نفسی می رم برات تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره می برمش

دیگه اون دنیای پر رنگ و چلچراغت نمی خوام

واسه رو کم کنیت هم شده سراغت نمی آم

------------------------------------------------

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:56 توسط سارا |


دیروز داشتم وبلاگ سیمین جون رو می خوندم . نوشته بود عشقش ولش کرده و باورش نداشته . گفته بود همه اش داره به جای ستایش اون رو نفرین می کنه و ... من قبلاََ ها فکر می کردم نفرین و این حرفا دروغه امّا وقتی این بلا سر خودم اومد ... بذارید از اوّل بگم من با علیرضا تو یه چت روم آشنا شدم . پسر خیلی خوبی بود. فوق العاده . امّا من لیاقت اون رو نداشتم . اولش فکر می کردم بدون اون نمی تونم اما تا یه شخص جدیدی رو پیدا کردم ... آره من یه احمقم. حق دارید سرزنشم کنید امّا می خوام بگم : پشیمونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم بعد از یه مدّت کوتاهی اون شخص جدیدی که گفتم همون جوری که من حال عیرضا رو گرفتم ، بهم ضدّ حال زد. در سته که اصلاََ از اولش هم زیاد به اون (میلاد)علاقه نداشتم امّا... حالا چیکار کنم ؟ چه جوری دو باره بگم علیرضا دوست دارمممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:56 توسط سارا |