تبليغاتX
دختر تنها -

دختر تنها

و ما همچنان طی می کنیم شب را و روز را هنوز را ...

                               "بنام حضرت دوست که هرچه میرود عنایت اوست"

دوستان عزیز سلام یه چند وقتی بود نبودم امشب اومدم از علت تاخیرم بگم . راستش یه چند وقتیه درگیر یه جریان عشقی شدم . بذارید از عشقم به "توحید" بگم. خیلی وقت پیش طی یه جریانات عجیبی که بعدا میگم با اون آشنا شدم و این آشنایی ۴-۵ ماه بعد تبدیل به یه عشق شد بدون اینکه حتی یه بار همدیگرو ببینیم ( آخه میدونید من تو همدان زندگی میکنم و توحید تهرانه )

خلاصه یه مدت بعد یه اتفاق شوم بین ما فاصله انداخت اما خدای عاشقا نذاشت ازهم دور بمونیم و بعد اون ماجرا فهمیدیم چقدر واسه هم ارزشمندیم و تازه متوجه شدیم عشق یعنی چی ؟! می بینید حتی ۳۶۰ کیلومت فاصله هم نمیتونه بین دونفر عاشق فاصله بندازه

جونم براتون بگه من و این آقا توحید گل قراره باهم ازدواج کنیم ومطمئنیم که با توکل به اون بالایی و توسل به یه عشق ناب میشه یه زندگی خوب ساخت. بچه های خوب تربیت کرد و ...

هدفم از گفتن این ماجرا چیزی نبود جز اینکه به یادمون بیاریم کی هستیم و قدر زیباییهایی که خودش تو وجود تک تکمون قرار داده رو بدونیم و با دوستیهای بی هدف و خیابونی که تهش هیچی نیست جز حسرت و پشیمونی ارزشها و شخصیت خودمونو زیر پا نذاریم و بجاش روابطی پایه گذاری کنیم که مارو به جایی ببره که لیاقتشو داریم و بدونیم بدون دیدنم میشه عاشق شد !

توحیدم دوست دارم از صمیم قلبم . عزیزان من واسه همه ی عاشقا دعا کنید . خدانگهدارتون

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:52 توسط سارا |